داستان بیست ونهم:رهایی از جهنم
داستان بیست ونهم:رهايى از جهنم
د باقر (ع) روايت كرده اند كه :
بنده در آتش ، هفتاد خريف مى ماند. و هر خريفى ، هفتاد سال است .
پس از خدا سؤ ال مى كند به حق محمد و اهل بيت آن حضرت (ع) كه بر او رحم نمايد.
پس از جانب حق تعالى وحى مى رسد به جبرييل كه : فرو رو به سوى بنده من ، و او را بيرون آور.
جبرييل مى گويد: پروردگارا! چگونه براى من ميسر است كه داخل آتش شوم ؟
خطاب مى رسد: من امر نموده ام كه بر تو سرد و سلامت باشد.
عرض مى كند: آن بنده در كجا است ؟
مى فرمايد: در چاهى است از سجين ؟
جبرييل نزد آن بنده مى آيد و مى بيند كه روى آن بنده ، با قدمش به هم بسته است . پس بيرون مى آورد او را.
حق تعالى به آن بنده خطاب مى كند: اى بنده من ! چه قدر بود مكث تو در آتش ؟ آن بنده مى گويد: نمى دانم .
خطاب مى رسد: به عزت و جلال خودم قسم ، كه اگر تو به آن نحو از من سؤ ال نمى كردى ، هر آينه خوارى تو در آتش به طول مى انجاميد؛ و لكن من بر خود لازم گردانيده ام كه هر كه از من سئوال نمايد به حق محمد و اهل بيت او (ع) ، گناهان او را كه در ميان من و او است بيامرزم و امروز تو را آمرزيدم